لغت نامه دهخدا
زبان سرخ. [ زَ ن ِ س ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زبان، عضو معروف. ( آنندراج ):
سرسبز از زبان سرخ خود بر باد داد آنکس
که از اهل سخن چون طوطی از تقلید سر بر زد.میرزا عبدالغنی قبول ( از آنندراج ).
زبان سرخ. [ زَ ن ِ س ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زبان، عضو معروف. ( آنندراج ):
سرسبز از زبان سرخ خود بر باد داد آنکس
که از اهل سخن چون طوطی از تقلید سر بر زد.میرزا عبدالغنی قبول ( از آنندراج ).
زبان عضو معروف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خموش باش، چه بسیار دیدهایم که داد زبان سرخ سر سبز را به تیغ کبود
💡 همچو بلبل آشیان گر در چمن میداشتم صد زبان سرخ چون گل در سخن میداشتم