زار نالی
مترادفها
ناله کردن، مویه کردن، زاری کردن
متضادها
شادی، خنده، شادمانی
لغت نامه دهخدا
زارنالی. ( حامص مرکب ) عاجزنالی. ( آنندراج ). ضعیف نالی. ( غیاث اللغات ). شکست خورده و مغلوب شده نالان. ( ناظم الاطباء ):
ز قهر داورم اندیشه میشود مانع
که زارنالی خود را بداوری ببرم.ظهوری ( از آنندراج ).بعد از این در کوی جانان زارنالی میکنم
از دل سخت نکویان رحم را دزدیده ام.وحید ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
عاجز نالی ضعیف نالی شکست خورده و مغلوب شده نالان
جمله سازی با زار نالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر جرس این طعنه می آید که در راه طلب زار نالی اینقدر از چیست با روئین تنی