روزی مند
مترادفها
روزیدار، پرروزی
متضادها
بی روزی، فقیر
لغت نامه دهخدا
روزیمند. [ م َ ] ( ص مرکب ) مرزوق. صاحب روزی. || بهره مند. متمتع. فرخ. پیروز:
از دل شاه جهان روزیمند
از تن و جان جهان برخوردار.فرخی.شبدیز روزیمند و مبارک بود.( نوروزنامه ).ز بخت یافته داد و ز تخت گشته بکام
ز ملک روزیمند و ز عمر برخوردار.مسعودسعد. || روزی دهنده. روزی بخش:
ترا بداده خدا این جهان و نیکو داد
بزرگ کرد ترا زآنکه هست روزیمند.رودکی.آنکه دستش بدادن روزی
آمد اندر زمانه روزیمند.انوری ( از آنندراج ).
فرهنگ عمید
برخوردار: آن که دستش به دادن روزی / آمد اندر زمانه روزی مند (انوری: ۶۲۰ ).
جمله سازی با روزی مند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دردت باد روزی مند جانم به دردی کش ز درمان نیست روزی
💡 خسروا، بودهام بهر وقتی از قبول در تو روزی مند
💡 ز چرخ یافته داد و ز بخت گشته به کام ز ملک روزی مند و ز عمر برخوردار