لغت نامه دهخدا
روان ریگ.[ رَ ] ( اِ مرکب ) ریگ روان. ریگ رونده:
نه بر شخ و ریگش بروید گیا
زمینش روان ریگ چون توتیا.فردوسی.به رومی سپاهش نشاید شکست
نیابد روان ریگ بر کوه دست.فردوسی.و رجوع به ریگ روان شود.
روان ریگ.[ رَ ] ( اِ مرکب ) ریگ روان. ریگ رونده:
نه بر شخ و ریگش بروید گیا
زمینش روان ریگ چون توتیا.فردوسی.به رومی سپاهش نشاید شکست
نیابد روان ریگ بر کوه دست.فردوسی.و رجوع به ریگ روان شود.
ریگ هایی که در بیابان به واسطۀ وزش باد از طرفی به طرف دیگر می رود و تشکیل تل و پشته می دهد، ریگ روان، ریگ رونده: به رومی سپاهی نشاید شکست / نساید روان ریگ با کوه دست (فردوسی: ۸/۳۴۶ ).
ریگ روان ریگ رونده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیره چشمان روان ریگ روان را در زرور شاف شافی هم ز حصرم هم ز رمان دیدهاند
💡 از هیولا است صور ریگ روان ریگ را هرزه چرا میشمری
💡 گشته روان ریگ در آن سرزمین خشت در او بود مربع نشین
💡 به رومی سپاهی نشاید شکست نساید روان ریگ با کوه دست
💡 نه بر شخ و ریگش بروید گیا زمینش روان ریگ چون توتیا
💡 هم سنگ دیوار برج و حصار ز گردش روان ریگ و جای استوار