لغت نامه دهخدا
رمن. [ رَ م َ ] ( هزوارش،ضمیر ) بلغت زند و پازند بمعنی مجموع و همه باشد چنانکه هرگاه گویند «رمن را دیدم » یعنی همه را و مجموع را دیدم. ( برهان قاطع ).
رمن. [ رَ م َ ] ( هزوارش،ضمیر ) بلغت زند و پازند بمعنی مجموع و همه باشد چنانکه هرگاه گویند «رمن را دیدم » یعنی همه را و مجموع را دیدم. ( برهان قاطع ).
بلغت زند و پازند بمعنی مجموع و همه باشد
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۳(بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهر گل را بر گلاب انداختن کا رمن است ناز آن لبهای میگون را ز ساغر می کشم
💡 با حریفان می روی در باغ مسکن می کنی داغ رمن می نهی و سیر گلشن می کنی
💡 به درد مند غم او رمن که میگوید؟ مکن حکایت درمان چو درد او چنین
💡 دلبرم سوی سفر خواهد شد کا رمن زیر و زبر خواهد شد
💡 با لب خندان و روی تازه یا رمن است غنچه بالین مریض و بستر بیمار گل