رسنده

لغت نامه دهخدا

رسنده. [ رَ س َ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه به کسی یا چیزی برسد. ج، رسندگان. ( فرهنگ فارسی معین ). واصل. ( یادداشت مؤلف ): سهم صیوب؛ تیر رسنده. ( منتهی الارب ). بالغ. بِلْغ. بَلْغ. ( یادداشت مؤلف ). || لاحق. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

۱. چیزی که به چیز دیگر می رسد.
۲. کسی که به امری یا کاری رسیدگی کند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه به کسی یا چیزی برسد واصل جمع ( ذیروح ) رسندگان.

جمله سازی با رسنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بگذار تا هوس پر و بالی زند به هم آنجاکه جلوه است نظرها رسنده نیست

💡 در غور قطره ای نتواند رسید فکر در بحر بیکنار حقیقت رسنده کیست؟

💡 رنگم درین چمن به هوس پر زننده نیست یعنی پر شکسته به جایی رسنده نیست

💡 دو گلوی داری و از بهر غذای تو مرا یک نواله است رسنده ز گلو تا بگلو

💡 رونده همچو شهاب و پرنده همچو عقاب برنده همچو نصیب و رسنده چون آجال