لغت نامه دهخدا
راپرت. [ پ ُ ] ( فرانسوی، اِ ) گزارش. || شرح. وصف. نقل. روایت.حکایت. داستان. قصه. بیان. ( فرهنگ فرانسه به فارسی نفیسی ). || خبر و اخبار. ( ناظم الاطباء ).
راپرت. [ پ ُ ] ( فرانسوی، اِ ) گزارش. || شرح. وصف. نقل. روایت.حکایت. داستان. قصه. بیان. ( فرهنگ فرانسه به فارسی نفیسی ). || خبر و اخبار. ( ناظم الاطباء ).
(پُ ) [ فر. ] (اِ. ) گزارش، سخن چینی.
گزارش کتبی یا شفاهی برای بیان خبری، بیان محرمانه.
گزارش، بیان خبر، روایت، سخن چینی
( اسم ) گزارش کتبی یا شفاهی مبنی بر خبر و مطلبی گزارش [[ اجزائ هر یک از وزارتخانه هااز روی راپرت آن وزیر بصدارت عظمی... خواهد بود ]] ( از قانون تشکیلات مشیر الدوله صدر اعظم ناصر الدین شاه ).
گزارش، سخن چینی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برطبق راپرت واصله از حکمران بنادر، کشتی پرسپولیس اخیراً محتاج به تعمیر گردیده است. از طرف وزارت داخله شرحی به وزارت مالیه نوشته شده که چون کشتی مزبور مورد احتیاج مأمورین کشف قاچاق و غیره میباشد، مقتضی است هر چه زودتر برای تعمیر آن اقدامهای لازم به عمل آید.