راه جویان

لغت نامه دهخدا

راه جویان. ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال جستن راه. که در حال جستن راه باشد. || عاقل. طالب حقیقت:
بیوزش بنزدیک موبد شدند
همه راه جویان و بخرد شدند.فردوسی.در راه روش چو خضر پوپان
هنجارنمای و راه جویان.نظامی.

فرهنگ فارسی

در حال جستن راه. که در حال جستن راه باشد. یا عاقل. طالب حقیقت.

جمله سازی با راه جویان

💡 «إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» جایی دیگر گفت: «قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ بَشِیراً وَ نَذِیراً، قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ، وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ. وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» این قرآن راه جویان را راهست، و بار خواهان را بار است، و مؤمنانرا شفیع و گواهست، امروز بشارت است و رحمت و فردا عزّ و ناز و کرامت، امروز رشاد و راست راهی و فردا از عقوبت آزادی، مؤمنانرا میراند بزمام حقّ در راه صدق، بر سنن صواب، بر چراغ هدی و بدرقه مصطفی (ص)، روی بنجات وادی بوادی میراند، منزل بمنزل. اوّل منزل علم، پس منزل عمل، پس منزل صدق و اخلاص، پس منزل مهر و محبّت تا فرو آرد در مقعد صدق عند ملیک مقتدر.

چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز