رامش جان

لغت نامه دهخدا

رامش جان. [ م ِ ش ِ ] ( اِمرکب ) نام نواییست از مصنفات باربد جهرمی شیرازی که سالار بار پرویز بود. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). نام نوایی است. ( از برهان ) ( منتخب اللغات ) ( دهار ) ( شرفنامه منیری ). نام لحن هشتم از سی لحن باربد. ( برهان ). نام نوایی است از موسیقی. ( ناظم الاطباء ):
چو کردی رامش جان را روانه
ز رامش جان فدا کردی زمانه.نظامی ( از آنندراج ).مغنی ره رامش جان بساز
نوازش کنم زان ره دلنواز.نظامی.

فرهنگ فارسی

یکی از الحان باربدی است.

جمله سازی با رامش جان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنین داد پاسخ که فرمان کنم ز دیدار او رامش جان کنم

💡 همه گوش دارید و فرمان کنید ز پیمان او رامش جان کنید

💡 تو را با سپاه تو مهمان کنم زدیدار تو رامش جان کنم

💡 چو کردی رامش جان را روانه ز رامش، جان فدا کردی زمانه

💡 کی آسایش و رامش جان برد کسی کاز بلا جانش افکار نیست

💡 همه گوش دارید و فرمان کنید ز فرمان او رامش جان کنید

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز