لغت نامه دهخدا
راشق. [ ش ِ ] ( ع ص ) تیراندازنده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تیرانداز. ( از اقرب الموارد ). || کماندار. || کمانکش. || تیزنگرنده. || تیر بنشانه زده شده. ( ناظم الاطباء ).
- سهم راشق؛ یعنی مرشوق، یعنی انداخته شده. ( یادداشت مؤلف ).
راشق. [ ش ِ ] ( ع ص ) تیراندازنده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تیرانداز. ( از اقرب الموارد ). || کماندار. || کمانکش. || تیزنگرنده. || تیر بنشانه زده شده. ( ناظم الاطباء ).
- سهم راشق؛ یعنی مرشوق، یعنی انداخته شده. ( یادداشت مؤلف ).
💡 چون زمین راشق بود اول بدو مشکل پوشیده گردد حل بدو