راشق

لغت نامه دهخدا

راشق. [ ش ِ ] ( ع ص ) تیراندازنده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تیرانداز. ( از اقرب الموارد ). || کماندار. || کمانکش. || تیزنگرنده. || تیر بنشانه زده شده. ( ناظم الاطباء ).
- سهم راشق؛ یعنی مرشوق، یعنی انداخته شده. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با راشق

💡 چون زمین راشق بود اول بدو مشکل پوشیده گردد حل بدو

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز