خودسازی

لغت نامه دهخدا

خودسازی. [ خوَدْ/ خُدْ ] ( حامص مرکب ) بتهذیب اخلاق خود کوشیدن و ظاهر خود آراستن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
ز خودسازی توانی زد اثر نقش سرافرازی
کند شاهی اگر یابد کسی گنج قناعت را.قطره ( از آنندراج ).صافتر ز آئینه باشد سینه پرجوش ما
بهر خودسازی درآ در خلوت آغوش ما.اسماعیل ایما ( از آنندراج ).هرکه اوقات گرامی صرف خودسازی کند
خانه اش ساز است چون جان خانه پردازی کند.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. آماده کردن خود را برای انجام کاری.
۲. [قدیمی، مجاز] ریاکاری.

فرهنگ فارسی

بتهذیب اخلاق خود کوشیدن و ظاهر خود آراستن.

جمله سازی با خودسازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنچه در کار بود ساختنش خودسازی ا ست گو مشو کار جهان ساخته، می باید رفت

💡 نقش پای رفتگان از بهر خودسازی بس است خانه آیینه پرسیدن ندارد این همه!

💡 برای ما و خود در فکر خودسازی نمی افتد مگر خودرای من بهر خدا خود را بیاراید

💡 درین جهان که سرانجام خانه پردازی است عمارتی که به جای خودست خودسازی است

💡 چه باشد کز نگاه کیمیا آثار خودسازی بحاس پیکر او را اخلاص از آذر عقبی

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز