لغت نامه دهخدا
دامن دامن. [ م َ م َ ] ( ق مرکب ) چندین دامن پر: دامن دامن اشک؛ گریه بسیار. دامن دامن گل چیدن؛ فراوان گل چیدن.
دامن دامن. [ م َ م َ ] ( ق مرکب ) چندین دامن پر: دامن دامن اشک؛ گریه بسیار. دامن دامن گل چیدن؛ فراوان گل چیدن.
چندین دامن پر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میآمدم از شوقِ تو بر گلشنِ کون دامن دامن گل از گناهم میریخت
💡 روز و شب را کرده دامن دامن از فرط کرم باغبان گلشن الطاف او ایثار گل
💡 دُرّی که به سالها به جمع آمده بود دامن دامن زدیده بیرون می ریخت
💡 بر رهگذری که خرّم آیی و روی دامن دامن گل زرهت شاید چید
💡 وز بهر نثار قدمت هر نفسی دامن دامن گهر برافشاند چشم
💡 زان قیمتی گهر دور مشتاق نقد کونین ریزندم ار به دامن دامن بر آن فشانم