دو چشمی

مترادف‌ها

دوچشمی، دوربین

فرهنگستان زبان و ادب

{binocular} [فیزیک] هر وسیلۀ اپتیکی که برای دیدن با هر دو چشم طراحی شود

جمله سازی با دو چشمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر زمین افتاد چون خورشید از بالای زین با دلی اندوهگین و با دو چشمی اشکبار

💡 بکنم دو چشمی که ترا نبیند نبود در و نور و ضیا نباشد

💡 در دل عارف تو هر دو جهان یاوه شود کی درآید به دو چشمی که تو را دید خسی

💡 خشک لب رفت و برون آمد از آن بحر خضم با دو چشمی پر نم

💡 بیش شد حلقهٔ زنجیر گرفتاری ما زان دو چشمی که به آهوی ختن بخشیدند

💡 ز خطِ وهمی‌ِ های هویّت دو چشمی می‌شود در وقتِ رؤیت

💡 عکاسان حیات وحش برای مشاهده از نزدیک حیوانات در محیط طبیعی، اغلب از دوربین‌های دو چشمی با کیفیت بسیار بالا و بزرگ‌نمایی مناسب استفاده می‌کنند.

💡 دریانوردان در شب‌های تاریک دریا، با استفاده از تجهیزات دو چشمی، تلاش می‌کنند تا نشانه‌های کشتی‌های دیگر یا صخره‌های نزدیک را به درستی شناسایی کنند.

💡 برای مطالعه ستارگان و پدیده‌های دوردست در آسمان شب، استفاده از دوربین‌های دو چشمی قدرتمند می‌تواند تجربه‌ای بسیار متفاوت و هیجان‌انگیز برای ما فراهم کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران