دم سیاه. [ دُ ] ( ص مرکب ) که دُمی سیاه دارد. که دم آن سیاه است، اعم از حیوان یا پرنده. و در بیت ذیل صفت اسب است:
خرامنده ختلی کش و دم سیاه
تکاورتر از باد در صبحگاه.نظامی.|| قسمی برنج از نوع خوب. نوعی برنج از جنس اعلا و ممتاز. ( یادداشت مؤلف ).
دم سیاه. [ دُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد با 1123 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن اتومبیلرو است. و شعبه آمار و بهداری و پاسگاه نگهبانی دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
۱. کبوتری که پرهای دمش سیاه باشد.
۲. نوعی برنج مرغوب محصول شمال ایران.
که دمی سیاه دارد. که دم آن سیاه است.
دم سیاه ( نام علمی: Cercomela melanura ) نام یک گونه از چک های بیابان از تیره مگس گیران است. دم سیاه در بیابان های شمال آفریقا، خاورمیانه و شبه جزیره عربستان زندگی می کند. طول این پرنده ۱۴ تا ۱۶ سانتی متر است و دم سیاه رنگی دارد. دم سیاه از نزدیک شدن به مردم ابایی ندارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لحظهای ماهم کند یک دم سیاه خود چه باشد غیر این کار اله
💡 خرامنده ختلی کش و دم سیاه تکاورتر از باد در صبحگاه
💡 هر جلد از این کتابها قصهای را در ۲۴ صفحه و چهار رنگ برای کودکان روایت میکنند. عنوان برخی از این قصهها عبارتند از: نیم مشت نمک، وردهای دزدگیر، شیر آب، پر جادویی، عمونوروز و چهل دزد، برادر گمشده، صندوق گنج، خر برفت و خر برفت، آخر و عاقبت زرنگ بازی، کک بهلول، گوش سفید، دم سیاه و دیگران، عاقل و دیوانه، زرنگ و زرنگ تر، کوزه شکسته، بچه سرراهی، خواب پادشاه، دوست ناباب و...
💡 از دم سیاه کن رخ دیو سپید روز چون دیو نفس توست سلیمان صبحگاه