دخلت. [ دَ / دِ / دُ ل َ ] ( ع اِ ) نیت مرد و نهانی آن. ( منتهی الارب ). دخلة: خبث باطن و فساد دخلت او و بغی بر ولی نعمت او را بر آن داشت که آبروی ملک بریخت و خانه قدیم دولت بر باد داد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). پوشیده نماند که عاقبت خداع وقصارای مکیدت که از خبث دخلت و فساد نحلت متولد باشد مذموم است. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به دخلة شود.
دخلة. [ دَ ل َ ] ( اِخ ) دهیست بسیارخرما. ( منتهی الارب ). یاقوت گوید دهی است که به فراوانی خرما موصوف شده است و گمان میکنم به بحرین باشد. ( معجم البلدان ).
دخلة. [ دَ ل َ ] ( ع اِ ) جای شهد نهادن زنبوران. ( منتهی الارب ).
دخلة. [ دِ ل َ ] ( ع اِ ) رنگی آمیخته در رنگی. || آمیختن رنگی در رنگی. || هو حسن الدخلة؛ او نیکو روش است در کارهای خود. ( منتهی الارب ).
دخلة. [ دِ ل َ / دُ ل َ / دَ ل َ ] ( ع اِ ) راز و نهانی و باطن کار و نیت مرد و نهانی او: دخلةالرجل. ( منتهی الارب ). دخلت: به خبث نخله و فساد دخله و رجس اعتقاد و قبح الحاد موصوف و معروف بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
باطن امر.
نیت مرد و نهانی آن
[ویکی الکتاب] معنی دُخِلَتْ: داخل شد
معنی دَخَلَتْ: داخل شد
معنی لَوْلَا: اگر نبود - چرا نشد (در عباراتی نظیر "وَلَوْلَا دَفْعُ ﭐللَّهِ ﭐلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ " معنی اگر نبود می دهد وقتی در ترکیب با فعل بیاید معنی چرا نشد یا چرا می دهد مثل "وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَاءَ ﭐللَّهُ ":چرا وقتی به باغ خ...
ریشه کلمه:
دخل (۱۲۶ بار)
💡 تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ ای انّ الّذی یقرأه جبرئیل علی محمد (ص) وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِیلًا ما تُؤْمِنُونَ ما صلة دخلت للتّوکید ای قلیلا تؤمنون.
💡 و التّاء دخلت للمبالغة کما یقال: رجل نسّابة و علامة. و قیل: معناه علی نفسه عین بصیرة فحذف الموصوف و اثبتت الصّفة. و قیل: علی نفسه ذو بصیرة فحذف المضاف، ای یعلم انّه فی الدّنیا جاحد کافر مذنب مسیء و فی الآخرة یعلم انّه ایّ شیء فعل و ان اعتذر. میگوید: آدمی بخود سخت داناست و از خود سخت آگاه است، میداند که در دنیا کافر و جاحد و بدکردار بوده و در عقبی میداند که چه آورده از فعل بد.
💡 و فی وصیّة رسول اللَّه انس بن مالک، و اذا دخلت علی اهلک فسلّم علیهم یکثر خیر بیتک.
💡 اذا ما دخلت علی الرسول فقل له حتما علیک اذا اطمأن المجلس