دامن کشی

لغت نامه دهخدا

دامنکشی. [ م َ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل دامنکش. رفتن بناز و تکبر. خرامش بناز. || ترک. اعراض. روگردانی:
یار مساعد بگه ناخوشی
دام کشی کرد نه دامنکشی.نظامی.|| تواضع. فروتنی. خضوع.

فرهنگ فارسی

عمل دامن کش

جمله سازی با دامن کشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پای به دامن کشی و سر به جیب تن به شهادت دهی و جان به غیب

💡 به آن باشد که در دامن کشی پای به سان کوه باشی پای بر جای

💡 کار من دامن گرفتن کار او دامن کشی آن چه بر من می‌نمود آسان باو دشوار بود

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز