لغت نامه دهخدا
دار غرور. [ رِ غ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سرای خودخواهی و خودبینی، کنایت از دنیا:
بشادی جهان دل را مکن شاد
که آن دار غرور آمد ز بنیاد.ناصرخسرو.دورباد از خجسته مجلس تو
نکبت دهر پیر و دار غرور.سوزنی.
دار غرور. [ رِ غ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سرای خودخواهی و خودبینی، کنایت از دنیا:
بشادی جهان دل را مکن شاد
که آن دار غرور آمد ز بنیاد.ناصرخسرو.دورباد از خجسته مجلس تو
نکبت دهر پیر و دار غرور.سوزنی.
سرای خود خواهی و خود بینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسی قرار نگیرند جان و تن با هم که تا تن ز دار غرور است وجان ز دار قرار
💡 رخت بیرون فکن ز دار غرور چه نشینی میان دیو شرور؟
💡 بنشین که من و تو را درین دار غرور مقصود ز آمدن، همه رفتن بود