لغت نامه دهخدا
ذلف. [ ذَ ل َ ] ( ع اِمص ) خردی بینی و راستی تیغ آن، یعنی راستی قصبه ٔآن یا باریکی یا اندک سطبری بینی و راستی طرف آن.
ذلف. [ ذُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَذلف و ذَلفاء.
ذلف. [ ذَ ل َ ] ( ع اِمص ) خردی بینی و راستی تیغ آن، یعنی راستی قصبه ٔآن یا باریکی یا اندک سطبری بینی و راستی طرف آن.
ذلف. [ ذُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَذلف و ذَلفاء.
جمع اذلف و جمع ذلفائ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای بی قرار کرده دل من چو ذلف خویش آخر شبی به زاویهٔ ما قرار کن