کلمه «دوردست» در زبان فارسی به چیزی یا جایی گفته میشود که فاصله زیادی با فرد دارد و از نظر مکانی یا حتی ذهنی دور به نظر میرسد. این واژه معمولاً برای توصیف مکانهایی مانند کوهها، شهرها یا اشیایی به کار میرود که در فاصلهای زیاد قرار دارند و بهسختی دیده میشوند. «دوردست» میتواند حس فاصله، دوری و دستنیافتنی بودن را منتقل کند. در متون ادبی، این کلمه فقط معنای مکانی ندارد و گاهی به آرزوها، خاطرات یا آیندهای اشاره میکند که رسیدن به آن آسان نیست. نویسندگان و شاعران از «دوردست» برای ایجاد حس دلتنگی یا امید استفاده میکنند. از نظر ساخت واژه، «دور» به معنای فاصله داشتن و «دست» به معنای دسترس است. در ترکیب این دو، مفهوم چیزی که از دسترس دور است شکل میگیرد. بنابراین «دوردست» هم به فاصله فیزیکی اشاره دارد و هم به فاصله احساسی یا ذهنی. در مجموع، این کلمه تصویری از دوری و فاصله را در ذهن مخاطب ایجاد میکند.
دور دست
لغت نامه دهخدا
دوردست. [ دَ ] ( ص مرکب ) کنایه است از چیزی که رسیدن به آن مشکل باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از آنندراج ) ( از انجمن آرا ). ( از لغت محلی شوشتر ): و کار اصل ضبط کردن اولیتر که سوی فرع گراییدن خصوصاً دوردست است و فوت می شود. ( تاریخ بیهقی ). و چون مطلب و مقصد دوردست بود مدتی مهلت در میان آمد. ( سندبادنامه ص 123 ). || جایی که رسیدن درآنجا مشکل باشد. || بعید و دور. ( ناظم الاطباء ). مکان دور ( لغت محلی شوشتر ). جاهای دور. ممالک بعیده.کنایه است از مسافت دراز. ( آنندراج ). جانب دور: این متاع را از نواحی دور دست می آورند. از نقاط دوردست مملکت به ما می نویسند. ( یادداشت مؤلف ):
همی مادرش را جگر زآن بخست
که فرزند جایی شود دوردست.فردوسی.یکی رزمگاهی گزین دوردست
نه بر دامن مرد خسروپرست.فردوسی.به هر کشوری گنج آکنده است
که کس را نباید شدن دوردست.فردوسی.غازیان احمد را خواستند و او بر مغایظه قاضی برفت با غازیان و قصد جایی دوردست کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 408 ). برادر مهتر روی به تجارت آورد و سفری دوردست اختیار کرد. ( کلیله ودمنه ). امروزی به سفری دوردست رفت و مرا چنین مدخری گذاشت. ( سندبادنامه ص 231 ). از بلاد معمور و دیار مشهور دوردست افتاده بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ). رایات سلطان دوردست افتاد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). کس را جرأت آن نبودی که در محلتهای دوردست که از واسطه شهر دور بودی تردد کند. ( ترجمه تاریخ یمینی ). از جاهای دوردست سنگهای مرمر فرادست آوردند. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
ز دریا به است آن ره دوردست
که دوری و دیریش را چاره هست.نظامی.گر آید خریداری از دوردست
که با کان گوهر شود همنشست.نظامی.ز بانگ سگان کآمد از دوردست
رسیدند گرگان و روباه رست.نظامی.رسیدم به ویرانه دوردست
در و درگهی با زمین گشته پست.نظامی.زهی آفتابی که از دوردست
به نور تو بینم در هرچه هست.نظامی.حسابی که بود از خرد دوردست
سخن را نکردم بر او پای بست.نظامی.مال و تن در راه حج دوردست
خوش همی بازند چون عشاق مست.مولوی.
فرهنگ عمید
۱. جای دور: ز بانگ سگان کآمد از دوردست / رمیدند گرگان و روباه رست (نظامی۵: ۹۶۶ ).
۲. (صفت ) چیزی که نزدیک نباشد، آنچه در دسترس نباشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - جایی دور محلی دور.
جمله سازی با دور دست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مناطق دور دست یا کمتر توسعه یافته سامان دهی خدمات کم اهمیت است یا وجود ندارد.
💡 در زمان امامت او پیروانش از کشورهای دور دست به هند رفت و آمد میکردند و این ارتباط مستقیم اسماعیلیان با امامشان سبب تحول بنیادی در زندگی آنها در قرنهای بعدی گردید.
💡 داری ز دور دست بر آتش، چه آگهیت از من که شد ز سوز دلم داغدار دست؟!
💡 کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور دست بی دینار عور و چشم بی دیدار کور