درخواه

لغت نامه دهخدا

درخواه. [ دَ خوا / خا ه ] ( اِمص مرکب ) درخواست و التماس. ( برهان ).خواهش. استدعا: مردی از ایشان گفت: درخواه من از حضرت شکایت فقر و تنگدستی و حکایت نکایت روزگار دون پرست باشد. ( ترجمه محاسن اصفهان آوی ص 91 ).
آورده ام این ثنا و دارم
درخواه ز حضرتت دعائی.خواجه جمال الدین سلمان ( از آنندراج ).|| ( نف مرکب )درخواهنده. گدا و گدائی کننده. ( برهان ) ( از آنندراج ). || ( فعل امر ) فعل امر از خواستن یعنی التماس کن. ( از برهان ) ( از آنندراج ).
درخواه. [ دَخوا / خا ] ( اِخ ) دهی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت، واقع در 215هزارگزی جنوب کهنوج سر راه مالرو و انگهران به جاسک. آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ عمید

۱. درخواست، خواهش.
۲. بازخواست.

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) در خواست. ۲ - ( اسم ) در خواهنده گدایی کننده.

جمله سازی با درخواه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون صبح و شفق دو جام درخواه شب چون دل عاشقان برافروز

💡 قضا می افکند از راه ما را خدا را از خدا درخواه ما را

💡 گفتم رسول حق گفت حاجت ز روی نیکو درخواه اگر بخواهی تا تو مظفر آیی

💡 بکش گر درخور بخشش نیم تا کی روا داری به بدخواه از پی درخواه جز می التجای من

💡 آلوده‌ای تو حافظ، فیضی ز شاه درخواه کـ‌آن عنصرِ سَماحت، بهرِ طهارت آمد

💡 شفاعتش کن و درخواه تا زسوزدلم حکایتی اگرش اوفتد رساند باز

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز