دام گذاشتن
مترادفها
تله گذاشتن، به دام انداختن، کمین کردن
متضادها
رها کردن، آزاد کردن
لغت نامه دهخدا
دام گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب )دام گستردن. دام پهن کردن. دام نهادن. تله نهادن.
فرهنگ فارسی
دام گستردن
تله گذاشتن، به دام انداختن، کمین کردن
رها کردن، آزاد کردن
دام گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب )دام گستردن. دام پهن کردن. دام نهادن. تله نهادن.
دام گستردن