لغت نامه دهخدا
دام ملکه. [ م َ م ُ ک ُه ْ ] ( ع جمله فعلیه دعایی ) پادشاهی او بردوام و پاینده باد: آنچه خداوند دام ملکه فرموده عین صوابست. ( گلستان ). ملک دام ملکه در کشف حقیقت آن استفسار نفرمود. ( گلستان ).
دام ملکه. [ م َ م ُ ک ُه ْ ] ( ع جمله فعلیه دعایی ) پادشاهی او بردوام و پاینده باد: آنچه خداوند دام ملکه فرموده عین صوابست. ( گلستان ). ملک دام ملکه در کشف حقیقت آن استفسار نفرمود. ( گلستان ).
( جمله فعلی دعای ) پادشاهی او بردوام و پیوسته باد. (( درسایه دولت خداوندی دام ملکه - همگنانرا راضی مگر حسود را... ) ) ( گلستان )
پادشاهی او بر دوام و پاینده باد
💡 یا به حق آنکه تا آخر زمان گویند باز کز فلان شه دام ملکه راست شد کار فلان