لغت نامه دهخدا
داغ بررخ. [ ب َ رُ ] ( ص مرکب ) داغ برروی. رجوع به ترکیبات کلمه داغ شود:
او غلام داغ بررخ عنبر درگاه تست
عنبری را در دریا دادی احسنت ای ملک.خاقانی.- داغ بررخ زاده؛ با داغ بندگی زاده. که از آغاز با داغ بندگی است. غلام خانه زاد.
داغ بررخ. [ ب َ رُ ] ( ص مرکب ) داغ برروی. رجوع به ترکیبات کلمه داغ شود:
او غلام داغ بررخ عنبر درگاه تست
عنبری را در دریا دادی احسنت ای ملک.خاقانی.- داغ بررخ زاده؛ با داغ بندگی زاده. که از آغاز با داغ بندگی است. غلام خانه زاد.
داغ بر روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دل از آتش غمش صد داغ بررخ از آب دیدهام صدجوی