لغت نامه دهخدا
دارتوت. ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سلکی شهرستان نهاوند. در 25هزارگزی باختر نهاوند و 2هزارگزی مارس بان. سکنه آن 25 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
دارتوت. ( اِخ ) دهی از بخش چوار شهرستان ایلام. در 34هزارگزی شمال باختری چوار و 21هزارگزی باختر راه شوسه چوار به شاه آباد. کوهستانی. سردسیر و سکنه آن 50 تن است. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالیبافی است. راه مالرو دارد و اهالی چادرنشین هستند. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
دارتوت. ( اِخ ) دهی از دهستان چرداول بخش شیروان شهرستان ایلام. در 6 هزارگزی جنوب چرداول و دوهزارگزی جنوب راه مالرو شیروان. کوهستانی. گرمسیر و سکنه آن 60 تن است. آب آن از رودخانه چرداول. محصول آنجا غلات، لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری. راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
دارتوت. ( اِخ ) دهی از دهستان قلعه شاهین بخش سرپل ذهاب شهرستان قصرشیرین. در 13هزارگزی جنوب خاوری سرپل ذهاب کنار راه فرعی سراب به قلعه شاهین. دشت گرمسیر و سکنه آن 80 تن است. آب آن از سراب قلعه شاهین. محصول آنجا غلات، برنج، توتون، پنبه، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
دارتوت. ( اِخ ) دهی از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان.در 7500گزی باختر دیزگران و 6هزارگزی خاور شوسه کردستان. کوهستانی. سردسیر و سکنه آن 210 تن است. آب آن از چشمه و زه آب دره هشلی. محصول آن غلات، حبوبات،ذرت، لبنیات، توتون، میوه جات و شغل اهالی زراعت و گلیم بافی است. راه مالرو دارد. تابستان از شیروانه اتومبیل میتوان برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
دارتوت. ( اِخ ) دهی از دهستان ورکوه بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد. در 18 هزارگزی خاور چقلوندی و 6هزارگزی جنوب شوسه خرم آباد به بروجرد. دامنه، سردسیر مالاریائی و دارای 90 تن سکنه است. آب آن از چشمه کوه سوچ.محصول آنجا غلات، صیفی، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان فرش و سیاه چادربافی است. راه مالرو. ساکنین از طایفه شبروی بیرالوند بوده و زمستان قشلاق میروند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).