داد و دهش

لغت نامه دهخدا

داد و دهش. [ دُ دَ هَِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) از اتباع. عطا و بخشش. عدل و سخا:
بفرمان یزدان پیروزگر
بداد و دهش تنگ بسته کمر.فردوسی.بداد و دهش دل توانگر کنید
از آزادگی بر سر افسرکنید.فردوسی.بر آن نیز گنجی پراکنده کرد
جهانی بداد و دهش زنده کرد.فردوسی.بداد و دهش گیتی آباد دار
دل زیردستان خود شاد دار.فردوسی.بداد و دهش دست را برگشاد
همه ساز و آیین شاهان نهاد.فردوسی.چو داد و دهش باشد و راستی
نپیچد دل از کژی و کاستی.فردوسی.سوی زال کرد آنگهی سام روی
که داد و دهش گیر و آرام جوی.فردوسی.جهان را بداد و دهش نو کنم
مگر کز بدان باغ بی خو کنم.فردوسی.دو گیتی بداد و دهش داشتند
به بیداد بر چشم نگماشتند.فردوسی.بداد و دهش یافت این نیکوئی
توداد و دهش کن فریدون توئی.سعدی.

فرهنگ فارسی

عطا و بخشش

جمله سازی با داد و دهش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ریاضِ مُلکش از خرمی بُوَد چو بهشت در آن بهشت ز داد و دهش دمیده گیاه

💡 هرانگه که پردخته گشتی ز کار ز داد و دهش وز می و میگسار

💡 به داد و دهش کوش و نیکی سگال ولی را بپرور عدو را بمال

💡 سر ماه کاووس کی را بخواند ز داد و دهش چند با او براند

💡 بود گرچه داد و دهش پیشه ای به ما نیست پوشیده اندیشه اش

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز