خندنده

لغت نامه دهخدا

خندنده. [ خ َ دَ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه خنده کند. خنده کننده. ضاحک. ( یادداشت بخط مؤلف ): هرهار؛ بیهوده خندنده. هأهاء؛ مرد نیک خندنده. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

= خندان

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه خنده کند ضاحک.

جمله سازی با خندنده

💡 من خامم و بریانم خندنده و گریانم حیران کن و حیرانم در وصلم و مهجورم

💡 از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم

💡 برفتی جنگجویی را سوی من رهنمون کردی چو گل خندنده گشت ای بت مرا گرینده چون کردی

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز