فرهنگستان زبان و ادب
[جغرافیای سیاسی] ← کشور خشکی بست
[جغرافیای سیاسی] ← کشور خشکی بست
💡 گر چنین خواهد به خشکی بست کشتی اسمان ابر می گردد شب آدینه مستان را به چشم
💡 بس که کشتی را به خشکی بست پیر میفروش دست خواهش چون سبو شد خشک درزیر سرم
💡 زمانه کشتی احسان چنان به خشکی بست که هیچ تشنه جگر بازی سراب نخورد