خشک نان

مترادف‌ها

نان خشک

متضادها

نان تازه، نان نرم

لغت نامه دهخدا

خشک نان. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) نان خشک. نان ته مانده سفره ها که در مطبخ جمع آرند و تر یا خشک آن را بگدایان دهند. ( یادداشت بخط مؤلف ):
همی دربدر خشک نان باز جست
مر او را همان پیشه بود از نخست.ابوشکوربلخی.یا حبذا الکعک بلحم مثرود
و خشکنان مع سویق مقنود.راجز.

فرهنگ معین

( ~. ) (اِمر. ) ۱ - نانی که با آرد و روغن و شکر پزند. ۲ - نانی که بدون خورش بخورند.

جمله سازی با خشک نان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 من آب روی خود بر دونان چرا برم این خشک نان ما چو ز خورشید بهترست

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران