خزم

لغت نامه دهخدا

خزم. [ خ َ ] ( ع مص ) سوراخ کردن بینی شتر. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ). || خلیدن شتر. || ملخ را بسیخ در کشیدن. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). || ( اصطلاح عروض ) زیادتی حرفی است یا دو کی در اول مصراع. متقدمان شعراء عرب استعمال کرده اند تمام معنی را و از وزن و تقطیع ساقط داشته و بیشتر آن حروف عطف بوده است چون هل و بل و ثم و واو و فاء و بعضی از شعراء عجم در این باب تقیل بدیشان کرده اند و در یک دو بیت خزم آورده چنانک شاعر گفته است:
هرک با مرد مست جنگ کند
ملامت آن را رسد کی هشیار است.
و میم ملامت خزم است و وزن و تقطیع این مصراع چنان باشد کی ملامت آن را رسد کی هشیار است و این زشت خزمی است چی در شعر عرب اغلب خزوم حروف زواید باشد چنانک گفتیم و این شخص میم ملامت را کی اصل کلمه است خزم ساخته است و بهیچ حال محدثان شعرای عرب و عجم را نشایدکی خزم بکار دارند از بهر انک ذوق شعر خلل می کند و طبع از آن نفرت می گیرد و این اسم از خزامه شتر گرفته اند و آن زیادت حلقه باشد پشمین کی در بینی شتر کنند تا مهار در وی بندند. ( از المعجم فی معاییر اشعار العجم ).
خزم. [ خ َ زَ ] ( ع اِ ) درختی است مانند دَوم که از پوست وی رسن سازند. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

در عروض، آوردن حرف یا حروفی زائد و خارج از وزن در ابتدای مصراع که تقطیع به شمار نمی آید.

فرهنگ فارسی

درختی است مانند دوم که از پوست وی رسن سازند.

جمله سازی با خزم

💡 بجز از سایهٔ تو کی توان جستن عدیل تو به‌روی یار خزم زی که بی‌یار و عدیلستی

💡 گه جهم همچو رنگ بر کهسار گه خزم همچو مار در کردر

💡 مهتاب‌وار در خزم از روزن آنچنانک نگذاردم رقیب که سوی در آیمت

💡 چون ماه سی‌شبه که به خورشید درخزد اندر خزم به بزمت و در بستر آیمت

💡 به ار در خم می فرو شد خزم چو می جامه‌ای را به خون می‌رزم