خدمت یار

فرهنگستان زبان و ادب

{busboy, busser} [گردشگری و جهانگردی] شخصی که مسئول جمع آوری ظروف و وسایل کثیف از روی میز و ریختن آب و نوشابه برای مهمانان است

جمله سازی با خدمت یار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شیخ بوعلی رودباری گوید: که کس نبود در حال عطف ور یاران خود، چون بوالحسن سیوطی. ٭ کی باید که خدمت یاران خود برخود واجب دانی و در خدمت مقصور بینی نه مخدوم. وقتی یکی پیش شیخ سیروانی گفت: فرا یکی که این کار مرا بکن نه بحکم و امر، کی بفضل. شیخ سیروانی سه بانگ بروی زد گفت: نه فقیر است کی خدمت یار خود برخود واجب «نه» داند.

💡 بسوز سینه وآب دیده چون شمع بشب در خدمت یار ایستاده

💡 گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم خدمت من عرضه کن در خدمت یار قدیم

💡 باری ار دوری ز خدمت یار باش در ندامت چابک و بر کار باش

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران