خام دستی

مترادف‌ها

بی‌تجربه، ناشی، نابلد، بی‌دست و پا

متضادها

ماهر، فنانه، حرفه‌ای

لغت نامه دهخدا

خام دستی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) ناتجربه کاری ( غیاث اللغات ):
نه چون خامکاری که مستی کند
بخامه زدن خام دستی کند.نظامی.دید آخر ساعد چون نقره خامش رقیب
شد خراب از خام دستیهای جانان خانه ام.صائب ( از آنندراج ).بدست غیر دادی ساعد چون نقره ٔخامت
بقربان سرت گردم مکن این خام دستیها.مخلص کاشی ( ازآنندراج ).|| مال بیمصرف خرج کردن. ( ازغیاث ). || نارضایتی. ( اشتینگاس ).

فرهنگ فارسی

ناتجربه به کاری.

جمله سازی با خام دستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وگرنه سوری گرنه به لعب خام دستی ده؟ چگونه زیر زخم افتاد بیرون جسته از سر در

💡 او با وجود دانش تئوری بسیار بالا، در هنگام انجام پروژه‌های عملی به دلیل خام دستی و عدم تجربه کافی، مدام دچار اشتباهات و خطا‌های ناخواسته می‌شد.

💡 برای جلوگیری از خسارت‌های مالی سنگین در کارگاه، کارگران باید دقت بسیار زیادی داشته باشند و از هرگونه خام دستی در استفاده از ابزارهای برنده و خطرناک پرهیز کنند.

💡 آن نقاش با وجود استعداد هنری زیاد، در برخی از جزئیات ریز کار خود دچار خام دستی می‌شد که نیاز به تمرین بیشتر و دقت بالاتر داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران