ساده دلی

لغت نامه دهخدا

ساده دلی. [ دَ / دِ دِ ] ( حامص مرکب ) ساده دل بودن. ساده بودن. سلیم دلی. صاف صادقی. مقابل عیاری:
عجب از قیصرم آید که بدان ساده دلی است
کو، ز مسعود پراندیشه و غوغا نشود.منوچهری.خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست
خبری از بر آن دلبر عیار بیار.حافظ.|| نادانی. ( شرفنامه منیری ). بی عقلی. خفیف عقل بودن. ابلهی. احمقی.

فرهنگ عمید

۱. ساده دل بودن، سادگی و صداقت.
۲. زودباوری.

فرهنگ فارسی

ساده دل بودن سلیم دلی صاف صادقی مقابل عیاری.

جمله سازی با ساده دلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را نگاه دار چو آیینه در نمد خود را

💡 به حرف صدق مکن باز لب ز ساده دلی که روی صبح به خون جگر سفید شود

💡 طوطی، عجب از ساده دلی های تو دارم گفتار به آن لعل گهربار میاموز

💡 وحشی به فریب همه کس می‌روی از راه بگذار که ما ساده دلی چون تو ندیدیم

💡 چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب که بوی خون به مشامم رسید ز سرخی باب!

💡 زنگ بردار ز دل پاک و در آیینه ببین کآخر از ساده دلی دولت دیداری یافت

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز