لغت نامه دهخدا
ساده دلی. [ دَ / دِ دِ ] ( حامص مرکب ) ساده دل بودن. ساده بودن. سلیم دلی. صاف صادقی. مقابل عیاری:
عجب از قیصرم آید که بدان ساده دلی است
کو، ز مسعود پراندیشه و غوغا نشود.منوچهری.خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست
خبری از بر آن دلبر عیار بیار.حافظ.|| نادانی. ( شرفنامه منیری ). بی عقلی. خفیف عقل بودن. ابلهی. احمقی.