لغت نامه دهخدا
خاتم سلیمان. [ ت َ م ِ س ُ ل َ ] ( اِخ )مهر حضرت سلیمان. خاتم جم. خاتم جمشید:
پیاله در کف من خاتم سلیمان است.صائب.رجوع به خاتم جم و خاتم جمشید شود.
خاتم سلیمان. [ ت َ م ِ س ُ ل َ ] ( اِخ )مهر حضرت سلیمان. خاتم جم. خاتم جمشید:
پیاله در کف من خاتم سلیمان است.صائب.رجوع به خاتم جم و خاتم جمشید شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دست دیو مده خاتم سلیمان را نگاهبان خرد ازشراب احمر باش
💡 وهم از دهان تنگت هرگز نشان نیاید با خاتم سلیمان شیطان چه کار دارد؟
💡 کو خسرو و سکندر کو کیقباد و جمشید کو خاتم سلیمان کو تخت و تاج دارا
💡 خوش آنکه آن دهنم خاتم سلیمان بود بر غم خصم من ایمن ز اهرمن بودم
💡 ز فکر، قامت هر کس که حلقه شد صائب به دست همت خود خاتم سلیمان یافت
💡 حکم تو خاتم سلیمان است مرکب توست چون صبا و دبور