غایبانه

لغت نامه دهخدا

غایبانه. [ ی ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) غائبانه. در حال غیاب. در زمان غیاب.
- ارادت غایبانه؛ ارادت به کسی قبل از آشنایی: خدمت شما نرسیده ام اما غایبانه ارادت دارم.
|| مال کسی که مرگ و زندگی آن شخص معلوم نباشد و او را وارث نبود و چون خداوند مال بازآید عوض مال به او دهند. ( قسم چهارم از طیارات ازرساله خراج خواجه نصیر چ دانشگاه تهران ضمن مجموعه رسائل ص 32 ).

فرهنگ عمید

۱.غیرحضوری.
۲. (قید ) به طور غیرحضوری

فرهنگ فارسی

۱ - در غیاب کسی کاری را انجام دادن. ۲ - مال کسی که مرگ و زندگی آن شخص معلوم نباشد و او را وارث نبود و چون خداوند مال آید عوض مال به او دهند. ۳ - غایب باز.

جمله سازی با غایبانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن با چنان رخ غایبانه نیست آسان باختن

💡 صحبت بیاد و بوسه بپیغام تا بکی این غایبانه بازی ما کم نمی شود

💡 هست رای تو که اسرار نهانخانه غیب غایبانه کند ارباب دول را اعلام

💡 تا غایبانه مدح تو هردم کنند بیش واعظ بروی دشمن خود، حرف کم مزن

💡 نموده بود به من غایبانه رخ آن دم که در بساط به کس رخ نمی‌نمود هنوز

💡 چون بر بساط وصل تو جامی نیافت دست شطرنج عشق با رخ تو غایبانه باخت

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز