لغت نامه دهخدا
( شاهدة ) شاهدة. [ هَِ دَ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث شاهد. ج، شاهدات و شواهد. رجوع به شاهد شود. || زمین. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، شاهدات و شواهد. ( اقرب الموارد ).، شاه ده. [ دِه ْ ] ( اِخ ) نام دیهی است از دیههای سدن رستاق از روستاهای مازندران. ( سفرنامه ٔرابینو ص 126 بخش انگلیسی و ص 168 ترجمه فارسی ).
شاه ده. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه شهرستان تربت حیدریه. دارای 287 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت و مالداری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).