زمل

لغت نامه دهخدا

زمل. [ زَ ] ( ع مص ) ردیف خود ساختن کسی را یا عدیل گردانیدن. || لنگان راه رفتن از نشاط. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || در پی کسی رفتن. ( از ناظم الاطباء ).
زمل. [ زِ ] ( ع اِ ) ردیف. || بار پشت. || نیم جوال از هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زمل. [ زُم ْ م َ / زُ م َ ]( ع ص ) ضعیف ترسنده و بددل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ )بار درخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
زمل. [ زُ م ُ ] ( ع اِ ) ج ِ زمال. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به زمال شود.

فرهنگ فارسی

جمع زمال

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)

جمله سازی با زمل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو روزگار گل و مل رسید بستانیم زمل نصیب نشاط و ز گل نصیب مشام

هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز