زابن

لغت نامه دهخدا

زابن. [ ب ِ ] ( ع اِ ) دیو سرکش باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || چاوش باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
زابن. [ ب ِ ] ( اِخ ) موضعی است که حمیدبن ثورهلالی از آن در این بیت خویش نام برد:
رعی السروة المحلال ما بین زابن
الی الخور وسْمی َّ البقول المدیَّما.( معجم البلدان ).
زابن. [ ب ِ ] ( ع اِ ) دوزخ بان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و مراجعه به زبانیه در لغت نامه شود.

فرهنگ فارسی

دوزخ بان

جمله سازی با زابن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ولی زابن یمین یک خزانه گوهر نظم ستانم و دهمش در بهای تربیتم

💡 برون زبن جهان‌ها و زابن آسمان‌ها چه‌باشد؟ یکی‌ژرف،بین، گر توانی

💡 یکی نامه دادش زابن زیاد بخواندش چو آن ریمن پرفساد

💡 یکی نامه دادش زابن زیاد سراسر پر ازمکر وکین و فساد

💡 توئی در جود اسخی زابن مامه توئی در عهد اوفی از سموئل

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز