قتلی
مترادفها
قتل، کشتار
لغت نامه دهخدا
قتلی. [ ق َ لا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قتیل به معنی مقتول. مقتولان. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). کشته شدگان.
قتلی. [ ق ُ ]( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گروه بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت. در 24000گزی شمال خاوری ساردوئیه و 18000گزی باختر راه مالرو راین به ساردوئیه واقع است و 15 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
فرهنگ عمید
= قتیل
فرهنگ فارسی
( صفت ) جمع قتیل کشتگان مقتولان.
ده کوچکی است از دهستان گروه بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت و در ۲۴٠٠٠ گزی شمال خاوری ساردوئیه و ۱۸٠٠٠ گزی باختر راه مالرو و این ساردوئیه واقع است و ۱۵ تن سکنه دارد.
جمله سازی با قتلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زین همه جامه معنی که خدا داد بمن صندلی و قتلی پیش کسی ننهادم
💡 لیک در دهلی پی تنبیه اشرار دیار غارت و قتلی عظیم افکند حکم شهریار
💡 نوید وعده قتلی به گوشم میرسد غالب لب لعلش به کام بیدلان گویاست پنداری
💡 این چنین قتلی ندانم بهر چیست پور بوسفیان بگو بر دین کیست
💡 مقرر کرده بهر مدعی مشکلترین قتلی ز یاران خواهد این خدمت به من فرمود پنداری