فاء

لغت نامه دهخدا

فاء. ( ع اِ ) نام حرف بیستم از الفبای ابتثی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به «ف » شود.

جمله سازی با فاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تویی آن نقطه بالای فاء فوق ایدیهم که در وقت تنزل تحت بسم الله را بائی

💡 فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ این «فا» فاء جوابست، و این استجابت جواب آن قول مضمر است که: یقولون ربّنا... أَنِّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ این نصب همزه از بهر آنست که تفسیر اجابت است. میگوید: پاسخ کرد ایشان را خداوند ایشان، که من ضایع نکنم کردار هیچ کارگر را، یعنی چون کردار نیکو بود بصفت شایستگی.