ظنی
مترادفها
گمان، شک، تردید
متضادها
یقینی، قطعی
لغت نامه دهخدا
ظنی. [ ظَن ْ نی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به ظَنّه که قبیله ای است. ( سمعانی ).
فرهنگ فارسی
منسوب به ظنه که قبیله ایست.
جمله سازی با ظنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رای تو بیک نپرت دزدیده ببیند ظنی که کمین دارد درخاطر غدار
💡 اما عجب؛ و آن ظنی کاذب بود در نفس چون خویشتن را استحقاق منزلتی شمرد که مستحق آن نبود، و چون بر عیوب و نقصانات خویش وقوف یابد و داند که فضیلت میان خلق مشترک است از عجب ایمن شود، چه کسی که کمال خود با دیگران یابد معجب نبود.
💡 پس بنا بر این همه اخبار آثار متین عقل قاطع را بود ظنی به نزدیکیقین
💡 گفت: خدایرا دیدم جل جلاله با گناه بسیار خود. اما به سبب حسن ظنی که بدو داشتم همه محو کرد.
💡 در دلم زین خنده ظنی اوفتاد راستی گو عشوه نتوانیم داد
💡 مرا ظنی غلط دوش از قبول رشحهٔ لطفت ابا فرمود و راهم زد به یک وسواس شیطانی
💡 بر اساس ظنی که من به صداهای شنیده شده در راهرو داشتم، گمان میکردم که شاید کسی در نزدیکی من حضور داشته باشد اما اشتباه میکردم.
💡 قاضی در حکم خود نباید بر اساس ظنی ساده و بدون دلیل مستدل تصمیمگیری کند، زیرا عدالت مستلزم وجود شواهد قطعی و غیرقابل انکار است.
💡 آن دانشمند بزرگ معتقد بود که هر ظنی در دنیای علم باید با آزمایشهای دقیق و مشاهدات عینی مورد تایید و اثبات قرار گیرد.