لغت نامه دهخدا
ظنی. [ ظَن ْ نی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به ظَنّه که قبیله ای است. ( سمعانی ).
ظنی. [ ظَن ْ نی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به ظَنّه که قبیله ای است. ( سمعانی ).
منسوب به ظنه که قبیله ایست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رای تو بیک نپرت دزدیده ببیند ظنی که کمین دارد درخاطر غدار
💡 اما عجب؛ و آن ظنی کاذب بود در نفس چون خویشتن را استحقاق منزلتی شمرد که مستحق آن نبود، و چون بر عیوب و نقصانات خویش وقوف یابد و داند که فضیلت میان خلق مشترک است از عجب ایمن شود، چه کسی که کمال خود با دیگران یابد معجب نبود.
💡 پس بنا بر این همه اخبار آثار متین عقل قاطع را بود ظنی به نزدیکیقین
💡 گفت: خدایرا دیدم جل جلاله با گناه بسیار خود. اما به سبب حسن ظنی که بدو داشتم همه محو کرد.
💡 در دلم زین خنده ظنی اوفتاد راستی گو عشوه نتوانیم داد
💡 مرا ظنی غلط دوش از قبول رشحهٔ لطفت ابا فرمود و راهم زد به یک وسواس شیطانی