لغت نامه دهخدا
ظلمتیان. [ ظُ م َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از بت پرستان و مخالفان مذهب حق باشد و طائفه ثنویان که نور و ظلمت را خداگویند و خالق خیر و شر نامند. ( آنندراج ) ( برهان ).
ظلمتیان. [ ظُ م َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از بت پرستان و مخالفان مذهب حق باشد و طائفه ثنویان که نور و ظلمت را خداگویند و خالق خیر و شر نامند. ( آنندراج ) ( برهان ).
کنایه از بت پرستان و خلاف مذهب حق باشد و طائف. ثنویان که نور و ظلمت را خدا گویند و خالق خیر و شر نامند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم گشادند به هم روشنان ظلمتیان را همه چشمک زنان
💡 بر ظلمتیان شب ببخشای وین میغ ز پیش ماه بگشای
💡 دولتیان از تو علم برکشند ظلمتیان رو به عدم در کشند
💡 بنهاده به سینه داغ بودند بر ظلمتیان چراغ بودند
💡 ای نور ازل در آرزویت از ظلمتیان بتاب رویت