لغت نامه دهخدا
( طامعة ) طامعة. [ م ِ ع َ ] ( ع ص ) تأنیث طامع. در فارسی به معنی آز به کار رفته است: ملاح را قوت طامعه بحرکت درآمد. ( گلستان ).
( طامعة ) طامعة. [ م ِ ع َ ] ( ع ص ) تأنیث طامع. در فارسی به معنی آز به کار رفته است: ملاح را قوت طامعه بحرکت درآمد. ( گلستان ).
طمع کاری.
( اسم ) مونث طامع. یا قوت ( قوه ) طامعه. طمع آز.
💡 ریخت زر آن نرگس طناز را تا نهد از طامعه تن ناز را
💡 چه عجب گر ز بیم طامعه شان کور بنهد عصا و کل دستار
💡 چون گرسنه باشی هر آش یا نان که بینی از طبیعت تو شهوت آن خیزد و به آشنایان که نشینی طامعه تو در ایشان آویزد