لغت نامه دهخدا
خار زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) فروبردن چیزی نوک تیز در تن یا جای دیگر. نخس. ( بحر الجواهر ). نخس معنیش قریب بمعنی دَخز است جز آنکه حالتی است که در آن چوب و انگشت بکار رود. ( بحر الجواهر ).
خار زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) فروبردن چیزی نوک تیز در تن یا جای دیگر. نخس. ( بحر الجواهر ). نخس معنیش قریب بمعنی دَخز است جز آنکه حالتی است که در آن چوب و انگشت بکار رود. ( بحر الجواهر ).
فرو بردن چیزی نوک تیز در تن یا جای دیگر نخس نخس معنیش قریب بمعنی دخز است جز آنکه حالتی است که در آن چوب و انگشت بکار رود.
💡 از آن چو آبله پیچیده ام به دامن پای که گل به خار زدن را گناه می دانم