خاتوره

لغت نامه دهخدا

خاتوره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) خاتوله. رجوع به خاتوله شود.

جمله سازی با خاتوره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برو حمله آورد سام سوار که خاتوره برجست در کوهسار

💡 بگفت و فرستاده‌ای برگزید که خاتوره جادو آرد پدید

💡 زجا خاست خاتوره اندرسرا همان دم بیامد به پرده سرا

💡 بزد تیغ و افکند دستش به خاک ز خاتوره گفتی برآمد هلاک

💡 که خاتوره مام عوج پلید چنین ابر و آتش ازو شد پدید

💡 چنین گفت خاتوره شداد را که امشب به آتش دهم باد را