حاشیت

لغت نامه دهخدا

حاشیت. [ ی َ ] ( ع اِ ) رجوع به حاشیه شود.
حاشیة. [ ی َ ] ( ع اِ ) رجوع به حاشیه شود.

فرهنگ عمید

اطرافیان پادشاه یا هر شخص بزرگ.

فرهنگ فارسی

( اسم )۱- کناره کران. جامه کتاب ناحیه و غیره. ۲ - شرحی که در کنار. رساله یا کتاب نویسند. ۳ - اطرافیان از اهل و عیال و چاکران و خدمتگزاران. ۴ - مصاحبان همدمان. ۵ - صدر الدین شیرازی وجود را دو حاشیه ( حاشیتین ) وجود نامیده گوید: وجود مطلق را دو حاشیه و طرف است که یک طرف آن واجب الوجود است و طرف دیگر آن هیولای اولی است. طرف و حاشی. اول در غایت شرف و نورانیت است و طرف و حاشی. دیگر آن در غایت ظلمت و خست است و متوسطات متفاوتند بر حسب قرب و بعد از مبدائ اعلی ۶ - گوشه ای در چهار گاه.جمع: حواشی.

جمله سازی با حاشیت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر از خراج رعیت نباشدت باری تو برگ حاشیت و لشکر از کجا آری؟

💡 نه تیر قامت او را ز غنچه پیکانست نه صدر حشمت او را ز برگ حاشیت است

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز