لغت نامه دهخدا
حادثه زای. [ دِ ث َ / ث ِ ] ( نف مرکب ) که مولد حوادث است:
کی بود کاین سپهر حادثه زای
همه از یکدگر فرو ریزد.انوری.
حادثه زای. [ دِ ث َ / ث ِ ] ( نف مرکب ) که مولد حوادث است:
کی بود کاین سپهر حادثه زای
همه از یکدگر فرو ریزد.انوری.
آن که یا آنچه حادثه ایجاد می کند، آن که باعث حادثه شود: کی بُوَد کاین سپهر حادثه زای / جمله از یکدگر فرو ریزد (انوری: ۶۰۳ ).
که مولد حادثه است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولی دریغ که بازم سپهر حادثه زای زمام دولت و اقبال در ربود ز کف
💡 تا در آن تنگنای حادثه زای رفت از دست بیزبانی پای
💡 هر کس که به دور فلک حادثه زای یک دم به مراد دل نشست از سر و پای
💡 هر جا حدیث حادثه زای تو سر کنند حسرت حصول یابد و غیبت کند حضور
💡 چو دهر حادثه زای است و عمر مستعجل اگر تو مست نباشی چرا شوی هشیار
💡 بخت «نظیری » از ازل حادثه زای آمده توشه عشرتش دهی راحت روزگار کو؟