جاگزین

لغت نامه دهخدا

جاگزین. [ گ ُ ] ( نف مرکب )جایگزین. جانشین. منتخب. وبا کردن و شدن صرف شود.

فرهنگ عمید

=جایگزین

جمله سازی با جاگزین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ششم آوریل سال ۱۹۰۶ سفارش ساخت ناو امدن، به عنوان جاگزین ناو قدیمی اس‌ام‌اس فایِل، در کارخانه کشتی سازی امپراتوری در دانزیگ صادر گشت. کار ساخت ناو از اول نوامبر همان سال شروع و ۲۶ ماه مه سال ۱۹۰۸ پس از نام گذاری توسط لئو فوربرینگر، شهردار امدن به نام همان شهر، به آب انداخته شد.

💡 صدری که روح در صف بزمش گزید جای شد رمح و تیغ در تن وی جاگزین دریغ

💡 درجهان قدرتت باشد کنامی نه سپهر جاگزین در بیشه اش چون شیر غاب است آفتاب

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز