جادوپرست

لغت نامه دهخدا

جادوپرست. [ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده جادو. ستایشگر جادو. کسی که جادو را نیک دوست دارد:
چنان بد که ضحاک جادوپرست
از ایران بجان تو یازید دست.فردوسی.ز جادو سخن هرچه گویند هست
نداند بجز مرد جادوپرست.فردوسی.سرانشان به گرز گران کرد پست
نشست ازبر گاه، جادوپرست.فردوسی.کنون کردنی کرد جادوپرست
مرا برد باید به شمشیر دست.فردوسی.رجوع به جادو شود.

فرهنگ عمید

=جادوگر: ز جادو سخن هَرچ گویند هست / نداند جز از مرد جادوپرست (فردوسی: ۷/۲۲۸ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که جادو را بسیار دوست دارد ستایشگر جادو.

جمله سازی با جادوپرست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان بد که ضحاک جادوپرست از ایران به جان تو یازید دست

💡 کنون کردنی کرد جادوپرست مرا برد باید به شمشیر دست

💡 شنیدم که دستان جادوپرست به هنگام یازد به خورشید دست

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز