ثاقبه
مترادفها
نافذ، تیز، برنده
متضادها
مات، کدر
لغت نامه دهخدا
( ثاقبة ) ثاقبة. [ ق ِ ب َ ] ( ع ص ) تأنیث ثاقب: رأی امیرالمؤمنین بفطرته الثاقبة و فکرته الصافیة صرف الخاطر عن الجزع. ( تاریخ بیهقی 300 ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث ثاقب آرائ ثاقبه.
رای امیرالمومنین بفطرته الثاقبه و فکرته الصافیه صرف الخاطر عن الجزع
جمله سازی با ثاقبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 «... این کلمه تحریف انگشت پهلوی است اگر سرایی یک ماسوره بهره (آب) دارد یک ثاقبه (سوراخ) کاوند یا دو سوراخ که باشد و هر چه بیشتر بود و ثقبهها بیش و بیشتر باشد و آب از آن ثقبهها (سوراخها) آن سو ریزد که اندازه ماسوره باشد که تختهای از چوب، سوراخ نمایند به اندازه (بنصری) (انگشت کوچک) که در آن نفبه (سوراخ) به صعوبت رود و برای سرکوچه جایی باشد که انگج نامند و این کلمه تحریف انگشت پهلوی است.»
💡 او با نگاهی ثاقبه و نافذ به جزئیات پرونده، توانست اشتباهی را که دیگران از آن غافل شده بودند، به سرعت پیدا کند.
💡 استدلالهای ثاقبه و منطقی او در جلسه هیئت مدیره، باعث شد که همه اعضا با نظر پیشنهادی او به طور کامل موافقت کنند.
💡 دانشمند بزرگ با ذهنی ثاقبه توانست رازی را که قرنها پنهان مانده بود، از دل معادلات بسیار پیچیده ریاضی بیرون بکشد.