تاریک جان

متضادها

روشن جان

لغت نامه دهخدا

تاریک جان. ( ص مرکب ) تیره جان. ( آنندراج ). تباه. خراب. تیره ضمیر. سیه دل. ( ناظم الاطباء ). اندوهگین. جان تاریک. گمراه. عاری از صفا و خرد:
به آن روشنی خیزد از وی صدا
که تاریک جانان شوندش فدا.امیرخسرو ( در تعریف فانوس از آنندراج ).

فرهنگ عمید

تیره جان، تیره دل، سیاه دل، گمراه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- تیره جان سیاه دل. ۲- اندوهگین. ۳- گمراه. ۴- بیخرد. ۵- عاری از صفا پلید.

جمله سازی با تاریک جان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مرد تاریک جان و روشن روی گردد از تفِّ عشق جوشن روی

💡 نوجوانان تشنه لب خالی ایاغ شسته رو تاریک جان روشن دماغ

💡 مهرچهر روشنت در موی همچون جوشنت نور یزدانست در تاریک جان اهرمن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران